هر کس از کارش سودی می برد

یکی از قوانین زندگی اینه که “هر کسی از کارش سود می برد“. این قانون رو در کتاب مهارت های زندگی دکتر فلیپ مک گرا خوندم. جالبه که دلایل پشت پرده ای برای رفتار ما وجود داره که با کنترل اون می تونیم زندگی مون رو در اختیار بگیریم.

سن پال میگه: ابدا سر در نمی آورم، چرا به جای اینکه کارهای مورد علاقه ام را انجام دهم، کارهایی می کنم که از آن متنفرم.

با چند مثال برایتان موضوع را بهتر عنوان می کنم. شاید برایتان پیش آمده باشد که دوستی دارید همیشه از اضافه وزن خود می نالد و همواره در رژیم هست، بارها و بارها کاهش وزن داشته و دوباره بعد از مدتی رژیم را رها کرده و دوباره افزایش وزن گرفته باشد. یکی از کیس استادی های دکتر فلیپ مک گرا اعتراف کرد که چون در کودکی به او تجاوز شده بود لذا او برای اینکه کمتر به چشم بیاید غذا زیاد میخورد تا چاق و بد هیکل باشد، اینگونه در امنیت بود. دیگری می گفت چون از رستوران، دورهمی ها و غذا خوردن لذت میبرد  رژیم شو می شکست و چاق می شد. هر دو سودی از چاقی میبردند. یکی امنیت یکی لذت.

زن و شوهر جوانی زندگی عاشقانه و با احترام و سالمی داشتند که خداوند فرزندی معلول مادر زادی به آنها هدیه کرد. هر دو با بروز چنین مشکل بزرگی به زندگی با کیفیت و شاد خود ادامه دادند تا اینکه تصمیم گرفتند فرزند دیگری داشته باشند از ترس اینکه مبادا دوباره فرزندی معلول نصیبشان شود از پرورشگاه پسری را به فرزندی قبول کردند. زندگی چهار نفره شاد و پر از عشق و با کیفیتی را داشتد تا اینکه فرزند معلولشان با مشکل ریوی مبتلا شد و بعد از چند ماه بستری در بیمارستان فوت کرد. دکتر مک گرا بعد از مدتی این زوج را در جلسه ای که مخصوص حمایت از والدین داغدار بود ملاقات کرد اما دیگر اثری از احترام متقابل و رابطه عاشقانه بین آنها نبود . زندگی شان سرد و بی روح شده بود و دائما بکدیگر را مقصر مرگ فرزندشان می دانستند. و محبتی که فرزند پسر شان نیاز داشت پاسخگو نبودند. مک گرا پس از مصاحبت فراوان با آنها بلاخره توانست دلیل این رفتارشان که همان سود پشت پرده بود را اعتراف بگیرد. آنها می گفتند ما تمام عشق و انرژی مان را صرف کودک معلولمان کردیم تا زندگی با کیفیتی داشته باشیم. حالا میترسیم که دوباره برای این کودکمان هم همینگونه شرایطی بسازیم و خدا باز هم برای ما این واقعه را تکرار کند. بله آنها نوعی داروی بی حس کننده احساسی و عاطفی را انتخاب کرده بودند که آبی بود برای آتش ترسشان.

برای هر عملی که انجام می دهید و می دانید که برایتان مضر است از خودتان بپرسید چه سودی برایم دارد. می دانید وقتی قبل از اینکه وارد اتاق تاریکی برویم اگر صدایی بشنویم در ذهن مان ممکن است به چیز هایی خطرناک و هولناک فکر کنیم ، اما به محض روشن کردن برق آن فکر های هولناک اثری از شان نخواهد ماند. وقتی سود کار و اعمالتان را می یابید آنها دیگر راهشان را می گیرند و می روند و شما می توانید بهترین رفتار ها را که به واقع به سودتان است انجام دهید.

جان کلام اینکه رفتار شما متاثر از سود و پاداشی است که در زندگی نصیبتان می شود. این سود و پاداش را بیابید تا بر رفتارتان مسلط شوید.

برگرفته از کتاب: مهارت های زندگی دکتر فلیپ مک گرا

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو
×
×

سبد خرید