گزارش جلسه اول دوره خالق زندگی ات باش

گزارش جلسه اول دوره خالق زندگی ات باش

به نام خدایی که می بخشد بی دریغ و دوست می دارد بی چشمداشت

جلسه اول دوره خالق زندگی ات باش در دفتر “مرکز آموزشی و توانبخشی مشکلات ویژه یادگیری بهیاد” واقع در رشت – چهار راه ویلانچ برگزار شد. با هم گوشه ای از این گزارش را می خوانیم.

هفته ها روی طراحی آموزشی دوره خالق زندگی ات باش فکر کردم و بلاخره با ۸ جلسه بستم. با خودم عهد کردم که در هر جلسه بسته به موضوع آموزشی یک بازی داشته باشیم چون اعتقاد دارم با سیستم غلط آموزشی که داشتیم و داریم اغلب مردم از آموزش خاطره خوبی ندارند و یه جورایی فراری اند.

جلسه اول با حسن جویی از هنرجوها و مراقبه همچنین شکر گزاری که جزء لاینفک هر جلسه مون هست شروع شد. با بازی کلاف کاموا معرفی ها انجام شد و با سوال ” به چه دلیلی اینجا حضور دارید؟” جلسه رسما آغاز شد. از چگونگی مواجهه با محتوا صحبت شد که نتیجه این شد در ماتریس مواجهه با محتوا چهار خانه وجود دارد که هر کدام بسته به اینکه محتوا را می دانیم/نمی دانیم و قبول داریم/ قبول نداریم خروجی متفاوتی را خواهد داشت و نوع برخورد ما را مشخص می کند. از چهار حالت اولین خانه اجرای بیشتر و گفتن دمت گرم به خودمون که محتوایی که مواجه شدی باهاش نقطه قوت تو هست و برای موفقیت بیشتر در زندگیت باید بیشتر اجراش کنی. خانه بعدی اجرای آزمایشی است که نمی دانیم اما قبولش داریم و خوب به طور معمول بهتر می بینیم که به عمل در بیاوریم و اجرایش کنیم. اما خانه سوم که محتوا را می دانستیم و قبول نداریم بود که بهتر است به خودمان بگوییم آزمایشی اجرا می کنم شاید جواب بگیریم. اما خانه آخر محتواهایی که نمی دانستیم و قبول نداریم که باید به دید فرصت ببینیم و بایستی اجرایش کنیم شاید نقطه عطف زندگیمان باشد و ناگفته نماند که اغلب انسان های موفق در همین خانه موفقیت را از آن خود نموده اند.

بعد از سوالی که در ابتدای جلسه پرسیده شد به سراغ این مبحث رفتیم که ما کجا هستیم؟ و می خواهیم به کجا برسیم؟ تاکید بر این شد که به جای تمرکز بر جایی که می خواهیم برسیم بایستی به نقطه ای که هستیم تمرکز کنیم به این دلیل که رفتار های خود را تجزیه و تحلیل کنیم تا ببینیم در ارزیابی رفتارهای ما کدام رفتار ما را به هدفی که به دنبالش هستیم می رساند و چه عادت هایی را باید بسازیم و همینطور کنار بگذاریم تا به مقصدی منظورمان است برسیم.

از ابزار سنجاق قفلی تمثیلی از ذهن های بسته و ایستا عنوان کردیم و چهارچوب هایی که هر کدام از پشت این چهار چوبها به دنیا نگاه می کنیم و قطعا خود را از دیدن کلی نعمت و فراوانی محروم می سازیم. از دکتر جو دیسپنزا نقل قول کردیم ” در مسیر محقق شدن رویاهات به اینکه چگونه به رویاهایت برسی فکر نکن،

بسپار به خدا و به خدا اعتماد کن. تو چه میدانی که خدا بهترین راهها را برایت باز نمی کند؟  

فیلم انیمیشن از مجسمه بودای طلایی را با هنرجوها به تماشا نشستیم. داستان از این قرار بود سال ۱۹۵۷ در تایلند معبدی را به محل دیگری منتقل می کردند و چند نفر از راهب ها مسئول جابه جایی مجسمه بزرگ و سفالی بودا شدند. در نیمه راه یکی از راهب ها متوجه وجود ترکی در این مجسمه شد، همانجا توقف کردند تا روز بعد به راه خود ادامه بدهند، شب هنگام یکی از راهب ها به بررسی مجسمه عظیم الجثه پرداخت و سر تا پای آن را با چراغ قوه روشن کرد. همین که نور چراغ به محل ترک تابید، درخششی پدیدار شد. راهب مزبور که اکنون کنجکاوی اش تحریک شده بود با چکش و قلم شروع کرد به تراشیدن بودای سفالی. به تدریج که ورقه های سفالی می ریخت بودا درخشانتر و درخشانتر می شد و پس از چند ساعت کار، راهب حیرت زده خود را در برابر بودایی عظیم از طلای ناب دید.
بسیاری از مورخین عقیده دارند که چند صد سال پیش در زمان حمله لشکریان برمه، راهبان تایلندی مجسمه بودا را با گل رس پوشاندند تا مانع دزدیدن آن شوند ولی در آن حمله همه راهب ها کشته شدند و در نتیجه تا سال ۱۹۵۷ یعنی زمان جابه جایی مجسمه این گنج پنهان ماند……
پوشش بیرونی ما هم ما را در برابر جهان حفظ می کند و گنج درونمان را پنهان نگه می دارد. ما انسانها نا آگاهانه طلای درونمان را با لایه های سفالین پوشانده ایم…..تنها کاری که باید انجام دهیم این است : از سرزمین ذهن به قلب خود جابه جا شویم و شجاعانه در این راه لاک خود را لایه به لایه بتراشیم…. وقت آن است که چکش و قلم را برداریم و ارزش واقعی درونمان را متجلی کنیم . داستان طلای درون هر آدمی همینگونه است  

توصیه می کنم که کتاب طلای درون را مطالعه کنید.

در ادامه از هنرجوها خواسته شد که ۱۰ قانونی که در زندگی بکار می برند را نام ببرند. سپس با معرفی چهار قانون

 1- قانون پیوستگی

۲– قانون پلارینه

 3- قانون پیشرفت تدریجی یا جند ر

۴- قانون انتقال انرژی

 بیان کردیم که به عنوان یک انسان ما بخشی از طبیعتیم و از آن جدا نیستیم، در نتیجه وقتی خودمان را در راستای قانون های حاکم بر طبیعت قرار دهیم و روی ریشه ها یا همان ” دنیای درونمان” کار کنیم، زندگی ما به آرامی جریان می یابد و وقتی که این کار را نکنیم، زندگی سخت و خشن می شود. به گونه ای هنرجوها را در بکار بستن این قوانین در زندگی شان دعوت نمودیم.

برای تنوع و رفع خستگی از حکایت تیز کردن تبر گفته شد.

گروهی از مردان سالخورده و چند تن از جوانان در جنگلی مشغول بریدن درختان بودند. در میان آنان پسری خون گرم و بسیار سخت کوش بود که حتی در وقت استراحتش هم کار می کرد. پسر جوان اغلب دوستانش را سرزنش می کرد و می گفت: با استراحت، خوردن و درد و دل کردن تنها وقتتان را تلف می کنید. با این وجود هر روزی که سپری می شد تعداد درختانی که دوستانش قطع می کردند در مقایسه با او بیشتر و حتی در مدت زمان کمتری هم بود. انگار که آن ها هم مانند او بی وقفه کار می کردند. روز بعد تصمیم گرفت بیشتر از قبل کار کند اما در کمال تعجب دید که نتیجه همان است. مشغول به کار بود که یکی از پیرمردها به سوی او آمد و به نوشیدنی دعوتش کرد. پسر دعوت پیرمرد را رد کرد و گفت: من وقت اضافه برای تلف کردن ندارم. مرد در حالی که لبخند بر لب داشت به آرامی گفت: هرطور که دوست داری اما بدون تیز کردن تبر تمام زحمتت به هدر می رود.

با این حرف ناگاه پسر جوان به خود آمد و فهمید که دوستانش در وقت استراحت و زمانی که با هم گرم صحبت هستند تبرهایشان را هم تیز می کنند. درست به همین خاطر بود که کار آن ها سریع تر تمام می شد و حتی تعداد درختانی که می بریدند هم بیشتر بود. پیرمرد ادامه داد : پسرم در صورتی که از توانایی هایمان عاقلانه استفاده کنیم می توانیم وقت اضافه برای کارهای دیگر هم داشته باشیم.  استراحت میان کار به معنی تنبلی نیست بلکه به ما کمک می کند با نشاط و بهتر از قبل کار کنیم. برای تیز کردن تبرهای یادگیری هنر جوها فعالیت ورزشی را انجام دادیم.

بعد از این داستان تمرین تمرکز و تجسم را انجام دادیم و قرار شد روزی ۵ دقیقه هنرجوها در منزل به این تمرینات بپردازند. سپس فیلم کوتاهی را با مضمون تغییر کلمات دنیای ما را تغییر می دهند به پیشواز معرفی کتاب و داستان شخصی خودم که با تکرار کلمات تاکیدی مثبت و تکرار تا روزی ۱۳۰۰۰ بار رفتیم. بعد به معرفی کتاب شفای زندگی و داستان شخصی خودم که با این کتاب آغاز شد پرداختیم. و جمله تاکیدی که مبنای تغییر و رشد و تحول فردی در من بود را به هنر جوهای عزیز معرفی نمودم. جمله معجزه کننده” من به خدا اعتماد دارم”

و با اشاره به این آیه:

خداوند درآیه ۱۱ سوره رعد می‌فرماید:
 «إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!

هنر جوها را دعوت به تکرار جمله تاکیدی نمودم. و تقاضا کردم تمام مطالبی که یاد گرفتند را صرفا برای تغییر خود بکار ببرند نه برای اطرافیان خود نسخه بپیچند. چرا که هر انسانی تنها می تواند خود را تغییر بدهد نه دیگران. او تنها می تواند در صورت تقاضای دیگران به جهت کمک در تغییرشان به آنها کمک کند و یا اینکه می تواند با تغییر خود دیگران را با تغییر رفتارش متقاعد به تغییر کند اینجا از داستان نوه مهاتما گاندی برایشان گفتم که با رفتار پدرش متقاعد شده بود که دیگر دروغ نگوید.

در پایان اقدام هایی را جهت آغاز تغییر و تحول فردی به هنرجوهای عزیز سپردیم که تا جلسه دوم مهلت اجام داشتند و اینکه می توانستند تا هفته آینده هر نوع ابهام و سوالی داشتند با من تماس بگیرند تا راهنمایی و در  صورت نیاز کوچشان نمایم.

این از گزارش جلسه اول “دوره خالق زندگی ات باش”

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید