درد و رنج غرور

داستان ویتنامی معروفی درباره زوج جوانی هست که به شدت رنج می کشیدند چون ارتباط آگاهانه را به کار نمی بستند. داستان از این قرار بود که شوهر عازم جنگ شد و زن باردارش رو تنها گذاشت. سه سال بعد موقعی که از ارتش مرخص شد  زنش به دروازه دهکده رفت تا از او استقبال کند او فرزندشان را هم با خود به همراه برد. لحظه دیدار بعد از سه سال فرا رسید و زوج جوان نمی توانستند جلوی اشک های خود را بگیرند. آنها بسیار شاکر بودند که مرد زنده مانده بود و به خانه برگشته است.

بر اساس رسمی که در دهکده بود زن به بازار رفت و همسر و فرزندش را تنها گذاشت تا مراسمات خاص برگشت شوهرش را به عمل آورد گویا بایستی نذری را در بین ده پخش می کرد. در این فرصت پدر و پسر وقت اختصاصی داشتند که با هم بگذرانند. اما هرچه پدر پیش می رفت پسر از او دوری می کرد تا اینکه پدر اعتراض کرد و گفت من پدر تو هستم چرا با پدر دوری می کنی. پسرک گفت پدرم کس دیگری است و تو بابای من نیستی. مرد که این حرف را شنید کنجکاو شد که بداند او چه کسی را پدر می شناسد. پسرک گفت پدرم  هر شب به خانه ما می آمد و به ما سرکشی می کرد، مادرم با او مدت طولانی گپ می زد و گریه می کرد و گریه می کرد. وقتی مادرم می نشست او هم می نشست، وقتی مادرم دراز می کشید او هم دراز می کشید. پس تو بابای من نیستی.

مرد جوان باشنیدن این حرف قلبش به سنگ تبدیل شد و دیگر نتوانسب بخندد. ساکت شد.


(بیشتر…)

ادامه خواندن

قانون انتقال

"ادعونی استجب لکم" بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را! موضوعی که قراره دربارش امروز بنویسم درباره خواستن ما و باوری هست که در بین روزمرگی های زندگی به کلی…

ادامه خواندن

woop چیست؟

 خانم گابریل اوتینگن پس از تحقیقات گسترده دریافتند که تجسم و تفکر مثبت درباره اهدافی که داریم ممکن است در کوتاه‌مدت باعت شود احساس بهتری داشته باشیم، اما در درازمدت…

ادامه خواندن
بستن منو
×
×

سبد خرید